صفحه اصلي arrow مقالات arrow مقالات شماره آخر arrow آشنايي با شخصيت هاي كلان افغانستان: محمودي پرورده فقر ومدافع تهيدستان
فهرست
صفحه اصلي
تماس با ما
سرمقاله
مقالات
اخبار
شعر و ادب
اعلانات
آرشیف
لينك ها
كاربر آنلاين
2467 میهمان حاضرند
آشنايي با شخصيت هاي كلان افغانستان: محمودي پرورده فقر ومدافع تهيدستان چاپ ارسال به دوست

به قلم: دکتر شمس الحق آريانفر
بهار هنگام عشق وشور ومستيست
جواني هم بهار فصل هستيست
جواني روزگار انقلابست
علاقي درخواني تخت پستيست
محمودي

ازعبدالرحمن محمودي ميگوئيم: بزرگ برادر خانواده محمودي كه حزب «خلق» را در روزگار دموكراسي شاه محمود خان ايجاد كرد وموسس نشريه «نداي خلق» است؛ نه عبدالرحيم محمودي كه بعدازسال‌ها همكاري با برادر بزرگ وتحمل زندان وشكنجه ها، دردهه دموكراسي حركت مائوتيستي «حزب دموكراتيك نوين» را تاسيس نمود وجريده «شعله جاويد» را به راه انداخت.(1) اگر فرصتي بود درزمان ديگر به اين نيز خواهيم پرداخت.
عبدالرحمن درسال 1288 دركوچه تنورسازي شهركابل زاده شد. پدرش مامور پايين رتبه دولت بود وپدركلانش دكان كتاب فروشي داشت.
عبدالرحمن نخستين آموزش ها را نزد پدركلانش فرا گرفت. شامل مكتب ابتدايي كوچه‌ تنور سازي شد. درهمين روزگار شخصي به نام حكيم محمد ابراهيم خان، كورسي را درطب يوناني ايجاد كرد كه عبدالرحمن نيز شامل آن گرديد. بعد از آن شامل مكتب رشديه شد.
مادرش وفات كرد. به عنوان فرزند بزرگ خانواده، تلاش كرد تا پدر فقير را درمخارج زندگي ياري نمايد. به قولي: «چوب فروشي مي‌كرد، زغال مي فروخت وبه هركار مجاز ديگر دست مي زد تا حبه وديناري بدست آورد وبه وسيله آن اطفال كوچك بازمانده ازمادر مرحومه‌اش را با نان خشك زنده نگهدارد. تمام لوازم وسامان قابل فروش خانه پدر را بفروخت تا از پول آن براي مدتي شكم هاي گرسنه خانواده خود را تا آنجا سير نگهدارد كه زنده بمانند.»(2)
باتداوم همه مشكلات وفقر، آموزش را ادامه داد وشامل دانشكده طب كابل شد. درسال دوم فاكولته بود كه تخلص محمودي(3) را براي خود برگزيد كه بعد از آن محمودي ها بلند آوازه شدند.
محمودي وسياست:
زندگي وروزگار وشرايط اجتماعي، محمودي را به سياست كشاند. فقر وغربت وبيداد وبي عدالتي واستبداد بي حد وحصر هاشم خاني، محمودي وهرجوان خردمند وآگاه را به فرياد رسانيده بود كه از ژرفاي جان توجه داشتند، خدمتي به خلق مظلوم وهردم شهيد ميهن نمايند.
محمودي باختم دوره دانشگاه در 1316 طبابت را آغاز كرد. در 1320 درشفاخانه هرات مصروف خدمت شد ومدتي هم سرطبيب عقلي وعصبي شفاخانه علي آباد بود. درهمه اين مدت توجه عميقي به ناتوانان داشت وحتي بخشي ازعايدخود را براي مريضان ناتوان مي پرداخت.
وقتي هاشم خان سقوط كرد و شاه محمودخان به قدرت رسيد، مجالي به فعاليت هاي سياسي ميسر گرديد. احزاب سياسي ونشرات آزاد، يكي پي ديگر سربر آوردند.
حزب ويش زلميان تاسيس شد، حزب وطن را ميرغلام محمد غبار تاسيس نمود وعبدالرحمن محمودي حزب خلق را ايجاد نمود. كه اين افراد درآن عضويت داشتند:
محمد نعيم شايان (منشي حزب)، مولوي خال محمدخسته، مولوي فضل ربي، عبدالحميد مبارز، داكتر عبدالله واحدي، محمديوسف آيينه، نورعلم مظلوم يار، غلام احمد رحماني، محمد طاهر محسني، عبدالرحيم غفوري، محمديوسف مهدي زاده، داكتر نصرالله يوسفي، سيداحمد هاشمي، محمدابراهيم، حفيظ الله ، عبدالرحيم زي، داكتر عبدالاحد رشيدي، داكتر عبدالله رشيدي و...(4)
ارگان نشراتي اين حزب جريده «نداي خلق» بود كه عبدالحميد مبارز مديريت آنرا به دوش داشت. حزب وطن جريده وطن را داشت و حزب ويش زلميان نشريه ولس را.
يك جمعيت نيمه علني ديگر نيز وجود داشت به عنوان اتحاديه آزادي پشتونستان.. كه رهبري ظاهري آن را غلام حيدرخان عدالت ورهبري اصلي آن را داودخان داشت.
ميرمحمد صديق فرهنگ پيرامون ويژه گي هاي اين حركات ونشريه هاي شان كه بازتاب دهنده اهداف آنها بود چنين مي نويسد:
«... هرسه جمعيت اصولاً از دموكراسي به شكل دولت پادشاهي مشروطه طرفداري مي كردند. اما ازنگاه اسلوب ونحوه تبليغ تفاوت هاي بارزي دربين ايشان به نظر مي رسيد... مضامين «وطن» و«ولس» معتدل واستدلالي وطرز بيان «نداي خلق» تند وجذباتي بود.(5)
نگرشي برمحتويات نشرات نداي خلق اين ويژگي را به روشني بر مي تابد: درسرمقاله نخستين شماره نداي خلق، محمودي هدف خود را چنين مشخص ساخته است:
«اين هفته نامه حصول حكومت خلق، توسط خلق وبراي خلق را به مردم نشان مي دهد.
هفته نامه ما براي روي كار آوردن يك شوراي اساسي آزاد، انتخابات آزاد، تامين تعادل اساسي دربين قواي ثلاثه سعي ونشرات نموده ودرين ساحه خود رامدافع حقوقي خلق مي شناسد.(6) ويا درزماني كه  نادرخان را پيوسته محصل استقلال معرفي مي كردند، نداي خلق، سالگرد استقلال راچنين تبريك گفت:
«نداي خلق روز مسعود آزادي واستقلال وطن را به خلق كه مبارزين حقيقي ومحصلين اساسي استقلال وطن اند، تبريك وتهنيت مي گويد.(7)
بيان محمودي چنان تند وصريح بود كه دريكي از مظاهرات دربرابر ارگ سلطنتي خطاب به سربازان محافظ ارگ چنين گفت:
ما وشما برادريم، سينه ام سپر تير شماست. اگر شما با برادران ملكي خود همدست شويد، كاخ استبداد ودشمن درجه اول كشورمان نابود خواهد شد.(8)
حزب خلق نه تنها نظام وسيستم را مورد انتقاد قرار مي داد ، بلكه احزابي راكه بانرمش رفتار مي كردند و سياست هاي سازش كارانه داشتند نيز به باد انتقاد مي گرفت. البته آن روزگاري بود كه انديشه هاي چپي، انديشه  مسلط روزگار بود وراه و روش پيشرو عنوان مي شد  كه نجات خلق ها را هدف خود مي دانست  وزوال استبداد وسرمايه داري واشرافيت رامطرح مي نمود. محمودي كه راهي اين مسير بود، درطنزي، ماهيت احزاب ديگر را چنين به انتقاد گرفته است.
«... رئيس شركت: آنكه پول زياد داشته ولي بي سواد باشد.
- نويسندگان مرتجع ، يعني نغمه سرايان بوستان مديحه سرايي كه سياه را با اعجاز قلم سفيد سازند.
- قانون مطبوعات: مال ارتجاع، ميراث استبداد ومخالف دموكراسي
- ويش زلميان (جوانان بيدار) يعني آنهايي كه هنوز درخواب غفلت اند.(9)
نداي خلق 29 شماره نشر گرديد درشماره 29 آن مرام نامه حزب خلق در24 ماده به نشر رسيد كه بعد از آن متوقف شد و گرفتار سانسور دولت شد.
درين دوره دركنار احزاب ونشريه هاي آزاد، پارلمان منتخب به وجود آمد. اشخاص وشخصيت هاي ناموري دردوره هفتم به شوراي راه يافتند كه عبدالرحمن محمودي نيز ازجانب مردم كابل به پارلمان برگزيده شد.
درشوراي سه دسته به وجود آمد. گروه محافظه كار كه به دستور دولت رفتار مي كرد، گروهي كه خواهان به قدرت رسيدن  داودخان بود وگروه سي نفري آزاديخواهان كه طرفدار مشروطه بودند وحكومت را دركارهاي خلاف قانون موردسوال وانتقاد قرار مي دادند.(10)
بالاخره دوره دموكراسي سركاري عهد شاه محمودخان كه از1325 تا 1332 ش ادامه داشت، به پايان رسيد وداودخان به عنوان صدراعظم، حكومت استبدادي خود را آغاز نمود. مبارزان زنداني، احزاب منحل ونشريات آزاد متوقف گرديدند.
محمودي، شكنجه، زندان ومرگ:
محمودي دركنار سياست طبابت را نيز ادامه مي داد. او كه خدمتگار مردم بود، مي خواست خلق را نسبتاً از لحاظ فزيكي كه ازنگاه اجتماعي وذهني وفرهنگي نيز مداوا وياري نمايد. اما اين كار برايش آسان نبود.
ازين كه گونه ازدموكراسي حاكم بود ونمي توانستند قانوناً مانع زبان وبيان محمودي شوند، به تهديد وآزار او آغازكردند.
باري محمودي را به بهانه اين كه به بالين بيماري مي برند، از شهر دور ساختند ولت وكوبش كردند وغرق درخون رهايش كردند كه زنده ماند.
زماني هم به قول صديق فرهنگ: «...يك نفر از اعضاي اين جمعيت «اتحاديه آزاد پشتونستان» به نام حسن شرق، دكتور محمودي را كه درشوري عليه محمد داود خان سخن راني نموده بود، اختطاف كرده مي خواست ازبين ببرد اما موفق نشد ومحمودي نجات يافت».(11) اين جمعيت آرزو داشتد داودخان را به قدرت آرند.
يك بار ديگر هم به قول لطيف ناظمي درمجله ژوندون؛ «جلادان حرفه يي سپه سالار شاه محمودخان غازي؛ پدر دموكراسي سركاري، محمودي را مورد ضربه هاي كشنده قراردادند و مرام نامه حزب سري او را ازنزدش ربودند. به تعقيب اين دسيسه شوم محمودي... مرام نامه حزبي خود را ... درنداي خلق نشركرد.(12)
محمودي درآغاز دوره هشتم شوري، بارديگر مبارزات انتخاباتي پرشوري را به راه انداخت ودرمبارزات خود بيانات تندي را عنوان كرد. نظام تحمل نتوانست ومحمودي با شانزده تن ديگر به تاريخ 18 سرطان 1331 زنداني گرديد. درين زمان شمار ديگري ازمبارزان دوره‌هفتم نيز زنداني گرديدند. عبدالحي حبيبي كه نيز درين شمار بود و به پاكستان فرار نموده بود، با شنيدن خبر حبس محمودي درهفته نامه «آزاد افغانستان» خود چاپ پشاور چنين نوشت.
«دكتورمحمودي، مرد محبوب وليدر وطن خواه مردم كابل كه دررستاخيز انتخابات به چنگ قصابان شان افتاد، درزندان شاه به سر مي برد... به سبب خرابي اوضاع صحي زندان وتكاليف جان فرساي سياسي كه شاه محموديان ودژخيمان داودي وظالمان شاهي به زندانيان مي دهند، صحت آقاي محمودي نهايت خراب است. شايد در اثر اين تكاليف وحشيانه ... بميرد.(13)
محمودي سالها درزندان ماند، اما هرگز تسليم نشد وباوجود مريضي وتكليف گرده ها، همچنان استوار ماند. مي گويند: انديشه هاي خود را با آب پياز وچوب گوگرد مي نوشت ودرگودال زير بسترش پنهان مي ساخت.
بالاخره دژخيمان سلطنت مركبات سيماب را درغذايش آميختند تا به حياتش خاتمه دهند.
وضعيت صحي محمودي روز تا روز بدتر شد. گاهي درشفاخانه وگاه درزندان بود. وبالاخره درحالي كه تقريباً آخرين رمق هاي خود را مي كشيد، محمودي را به خانواده اش تحويل دادند.
محمودي اززندان، روي بستر مرگ به خانه اش رفت و ديري نگذشت كه بدرود حيات گفت و دولت از فرياد واعتراض يك آزايخواه نستوه ومقاوم نجات يافت.

پي نوشت:
1- دانشنامه ادب فارسي، ادب فارسي در افغانستان، سرپرستي حسن انوشه، جلد سوم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1375، واژه محمودي.
2و3- حماسه هايي از قهرمانان سياست و فرهنگ، پوهاند محمد کاظم آهنگ، کابل 1382، ص64
4- کاظم آهنگ، همان، ص71
5- افغانستان در پنج قرن اخير، ميرمحمد صديق فرهنگ، ويرجينيا ايالات متحده امريکا، 1362، ص449
6 و7- کاظم آهنگ، همان، ص73
8- از خاطرات وچشم ديدهاي کاظم آهنگ، همان، ص77
9- آهنگ، همان، ص74
10- صديق فرهنگ، همان، ص448
11- فرهنگ، همان، ص449
12- آهنگ، همان، ص76
13- آهنگ همان 78

<قبل   بعد>
مطالب خواندني

پارلمان؛ وظايف، مسووليت ها و امتيازات
جنگ اشباح (1)
جنگ اشباح (2)
جنگ اشباح (3)
سندی از مداخله کرزی در تسوید قانون اساسی

 
Go to top of page  صفحه اصلي | تماس با ما | سرمقاله | مقالات | اخبار | شعر و ادب | اعلانات | آرشیف | لينك ها |
Copyright 2004, Payamemojahed.com. All rights reserved